در گوشی...قسمت اخر....تقدیم به کورت ونه گات...
در گوشی.....قسمت آخر...کاری از نوید+آژیدهاک..
این قسمت با کمال افتخار تقدیم می شود به کورت ونه گات..نویسنده سلاخ خانه شماره 5...مردی که اگر نبود من به فکر نوشتن نمی افتادم!!.روحت شاد!
دیروز بود... حوالی ساعت های 8:30 شب اینا...شایدم 9:30...دقیقا یادم نیست! اما... گوشیم زنگ زد...اگه گفتین کی پشت خط بود؟!(کی؟!ال پاچینو؟!نه...اون که پری شب زنگ زد بهم...کی؟!رحیم مشایی؟!نه ..اون الان رفته تو خط ایرانی کردن همه چیز ها..کی!؟!؟جیم جارموش..نه بابا اون که دیگه ما رو تحویل نمی گیره...بابا خب بذارید بگم.. نوید خودمون بود)
گفت:"سلام سپهر..خوبی؟!"
گفتم:"سلام..ای بابا! چه خوبی؟!
گفت:"چرا؟!"
گفتم:"هیچی بابا....خسته شدم..."
گفت:"از چی؟!؟"
گفتم :از زندگی...از وب نویسی...از درگوشی...".
گفت:"چرا؟!"
گفتم:برای اینکه دیگه حال ندارم...برای اینکه این همه ما تلاش می کنیم ...زحمت می کشیم...مطلب می نویسیم...هیچ کس تحویلمون نمی گیره....همه دارن میگن جمع کنید برید برنامتونو...خسته شدم...به قول کاوه:"دیگه شعری نیست..."
گفت:"کدوم کاوه؟!کاوه آهنگر..."
گفتم:نه...کاوه افاق...
گفت:"آهان!یعنی تو به همین سادگی قید این وب و نوشتنو زدی؟!"
گفتم:ساده نیست ولی وقتی وضعیتمونو می بینم...دیگه حسی برای نوشتن ندارم."
گفت:"پس من چی؟!؟!من چی کار کنم؟!؟!تو این همه تورم و بدبختی و بیکاری منو از کار بیکار می کنی؟!؟!"
گفتم:"بلی ..رسم روزگار چنین است....حالا فوقش تو دیونه خونه هم یه کار برات جور می کنم..."
گفت:"پس یعنی دیگه نمی نویسی؟!به همی سادگی(اون فیلمه نه ها!) تمومش کردی رفت؟!چه هندی...چه آبکی.."
گفتم:"چند بار باید بگم..آره....از همین جا هم از همه دوستانی که از خرداد سال پیش ما رو از اون وب قبلی(دیازپام ده) تا این وب(در گوشی) تا همین الان ما رو تحمل کردند تشکر می کنم..از همه هم معذرت خواهی می کنم اگر بی احترامی به نظرات..و عقایدش کردم...این بار اسم نمی ارم چون تعداد زیاده و از قلم می افتند...ممنون از همتون...اگر شما نبودید تا همین الان هم ما نبودیم!"
گفت:"دلم برا اینجا تنگ میشه....برا شنبه هایی که آپ می شدیم...برای پیام بازرگانی هامون..برای مصاحبه هامون...برای کاریکاتور هامون!برای دوستایی که از اینجا پیدا کردیم...برای رحیم مشایی و دکتر محمود و بر و بچه هامون..بیشتر از همه دلم برای خودت تنگ میشه!."
گفتم:"نوید جان...تو که همیشه تو ذهن منی...."
گفت:"تو هم همین طور..."
گفتم:"ممنون ازت که همکاری کردی باهام..بینندگان عزیز...در گوشی بالاخره به اتمام می رسد...امیداریم از برنامه های ما لذت برده باشید...این قسمت رو هم مانند همه قسمت های دیگر با کاریکاتوری فوق العاده زیبا از حمید رضا مسیبی به پایان می رسانیم...از همه تان ممنونم...

خیلی دوست داشتم می توانستم مثل همیشه بگم:
تا برنامه آینده!سبز باشید و پاینده!
اما حیف که نمی تونم.....