در گوشی!!!سری جدید!
و تو خواهی دانست که نام من خداوند است...و هنگامی که از آنها انتقام شدیدی می گیرم!(ساموئل جکسون در فیلم شاهکار پالپ فیکشن ساخته کویینتین تارانتینو!)
درود بر ملت همیشه قهرمان و بزرگ! ایران!که در این مملکت خونین و آلوده به سرب و دود و مذاب و کثافت و ....در حال زندگی کردن و بچه دار شدن!!!(بابا 1 میلیونه...کم که نیس...به خدا من و نویدم به سرمون زده بریم بچه دار بشیم....حالا با کی و چگونه اش هنوز مشخخص نیس!!!)
اما ای ملت بشتابید که علی معلم تهییه کننده فیلم و سینمای ایران و سردبیر ماهنامه دنیای تصویر اومد تو تلویزیون در برنامه آقای جیرانی! گفت مگه ما سینما داریم.همه اودید خراب کاری کردید تو سینما...یکی بیاد جواب بده..جم کنید برید سیب زمینیتتونو پخش کنید......(البته این جمله اخر رو نوید اضافه کرده است!)..
به پیامی که هم اکنون به دستما نرسید توجه بفرمایید!
-این متنو کدوم بی سوادی نوشته؟!جمع رو جمع می نویسن نه جم!اینجوری با آقای شفیعی جم اشتباه می گیریم...یا ممکنه با جم اشتباه بگیریم میگم جم نخور...
اما ای ملت همیشه در صحنه حاصر ایران....به خبری که هم اکنون در همین لحظه به دستم رسید توجه بفرمایید:
نمایشگاه کتاب امسال برگزار شد با غیوب!!(همون غیبت) ناشرانی چون کاروان(به دلیل مدیریت آرش حجازی که از ایران فرار کرده!!!) و انتشارات دیگری مانند آگه و روشنگران و نشر نو و ...
اما بشنوید که مردم چی گفتن و دارن چی کار می کنن...
آقای احمدی نژاد در سخنرانی اخیرشون فرمودن که:شعار دو بچه کافیست یعنی که تا 40 سال دیگر ایرانی نداریم..!(یعنی آحاد ملت...برید...فهمیدید؟؟!)
کامران لنگرانی وزیر بهداشت سابق و هلوی سابق تر!!!هم فرمودن:حالا ممکن اسن من شخصا یک کم( دقت کنید یک کم!یک کما!) دلخور شده باشم که اگر می خواستند محبت هم بکنند(ضمیر مستتر هو!!مرجع شمیر آقای احمدی نژاد!) این تعبیر (هلو!) را مثلا جور دیگری عنوان می شد ولی می دانم ایشان نرشان برمی گردد به بیان احساساتشان...یعنی همانی را که حس کردند به زبان آوردند...(البته ما هم یک حسی راجع بع شما و کلا آقای احمدی نژاد داریم که اگر اینجا بیان کنیم فردا فیلتر می شویم....)
و اما دوباره آقای احمدی نژاد و اینکه رفتن نیویورک..و باز هم برای صندلی های خالی(البته انصافا این دفعه نیمه خالی!) صحبت کردن و البته کمی مصالحت...ای بابا من از بچگی نمی تونستم این کلمه رو بنویسم...خلاصه .. اینکه گفتن که من از نوادگان کورش کبیرم . از این حرفا...(البته به خاطر این گفتن چون کورش تمام دنیا رو صاحاب شد یعنی منم آره....!)
ابوالقاسم طالبی کارگردان سینما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(ده نمکی و طالبی بشن کارگردان باید به حال سینما که هیچی!کل هنر مملکت کریه کرد!!!فک کن!) حالا هر چی ایشون فرمودن استیون اسپیلبرگ!!! فیلم نجات سرباز رایان رو از روی روایت فتح آوینی ما ساخته!!!!!!!!!(فک کنید!اسپیلبرگ با اون همه عظمتش از آروی فیلم آوینی فیلم ساخته! من چی بگم؟!)
دانشمندان گفتند که ملاقات با یک زن زیبا باعث ضرر برای سلامتی و بالا رفتن فشار خون می شوند!(نه بابا!!!ما که نمی دونستیم!)
و در آخر هم جشنواره کن هم در یک حرکت ضد فوقبال و جانانه از جعفر پناهی در زندان دعوت برای داوری کردند که آقایون جمهوری اسلامی...واقعا که...آدم کارگردان سینما رو که نمی ندازه زندان! اونم جعفر پناهی رو..)
و در آخر به تیم برتون عزیز رییس هیئت داوران جشواره کن سلام میدهیم!
پیشنهادات:
1)ببینید:فیلم خارجی:مرد آهنی 2(یکی از معدود فیلم های ابر قهرممانی که قسمت اولش خیلی خوب شده بود!) با بازی رابرت داونی جونیور(بازیگر محبومه!) و میکی رورک و ساموئل جکسون و اسکارلت جوهانسن
2)...
3)ببینید:تئاتر:مکبث ساخته رضا ثروتی...تئاتر شهر...تالار سایه هر شب ساعت 19
4)بخوانید:کتاب زمان لرزه شاهکار دیگری از کورت ونه گات....انتشارات مروارید ترجمه مهدی صداقت پیام
کتاب پخستان نوشته ادوین ابوت ترجمه منوچهر انور انتشارات کارنامه(شاهکار طنز!بهترین کتابی که تو این چن وقته خوندم...!)
سوال:پس شماره ۲ کجاس؟!جواب:طبق قوانین وزارت ارشاد جمهوری اسلامی سانسور شد...
و حالا شما رو دعوت به یک گفت و گوی بی ربط(اکمی تا قسمتی دروغین!) می کنیم!
-الو...
به به به!آقا رضای گل...کجایی داداش خبری ازت نیس>!؟
-من کجام؟!تو کجایی....به ما زنگ نمی زنی؟!
-شرمنده گرفتارم شدید....شما خوبی...خانم بچه ها خوبن؟!
-سلام می رسونن...میگم من یه مشکلی برام پیش اومده....
=چی شده؟!
میگم...من الان سوار مترو بودم....مترو هم که میدونی شلووووووووغ...خلاصه ایستگاه فردوسی یاده شدم...
-خب؟!
-خب...از راهرو مترو اومدم بالاوووواومدم میدون فردوسی...
-خب؟!
-ولی اینجا میدون فردوسی نیس...
-یعنی چی؟!؟!من نمی فهمم!
-یعنی نیس دیگه...
-خب واضح تر بگو...
-آخه من نمی دونم همه دارن عادی رفت وآمد می کنن....نکنه من دیونه شدم؟!
-خب بگو چته>؟!!!دیوونه!
-آخه...مجسمه فردوسی وسط میدون نیس....
-ا؟!؟!؟!؟/فردوسی دو هم بردین نامردا!اون که دیگه ار برنز نیس.....چی کار کردن...
-چی میگی؟!؟!کی برده!!فردوسی کجاس...برنز چیه؟!
-فردوسی دقیقا الان تو گوره....اما ....مگه جریانو نفهمیدی؟!؟!
-نه!!
-نه؟!
-نه!مگه چی شده؟!
-مگه چی شده؟!؟!شما مگه تلویزیون نداری؟!
-نه...ما فقط رادیو قرآن گوشی میکنیم....ما خوشه یکیم ها پول نداریم...
جدا؟!؟!حالا ولش کن...بابا ...10 20 تا از مجسمه های اصلی و برنزی شهر دزدیده شده...مثل مجسمه ستار خان تو بوستان ستار خان....سردیس شهریار روبهروی تئاتر شهر...سردیس دکتر شریعتی تو پارک شریعتی درست بغل خیابون!همه رو دزدیدن رفتن آبش کردن...اونم برنزش رو...!حالا به فردسی هم رخم نکردن!
-ااااااااااا!یعنی مجسمه آزادی رو هم دزدیدن؟!
-دیوانه!مجسمه آزادی تو ایرانه!؟!؟!بهد اونجا مملکت صاحاب داره مگه میشه تو روز روشن مجسمه رو بدزدن کسی هم نفهمه!؟!
ااااااااااااااااا!یعنی برج میلادم دزدیدن؟!
-ای خدا!ا!!!!برج میلاد و مگه میشه دزدید؟!
-کاری نداره!میخوای بدزدم....برات!
-آره....
-فردا خبرشو تو روزنامه بخون...کاریکاتورشم ببین...تو 40 چراغ چاپ میشه....
-جدا.....میگم میدونی کار کیاس>؟!
-کار اون آمریکای جنایتکاره!
-نه دیگه....همیشه میگن رای دزد مجسمه دزدم میشه!
-ها ها ها!جالب بود....
-خب آقا خوشحال شدیم...کاری دیگه نداری؟!؟
-نه....یه جک بگم!؟؟!
-بگو...
-یارو میره کتاب فروشی میگه ببخشید کتاب استقلال قهرمان رو می خواستم....فروشنده میگه ما از این کتاب های تخیلی نداریم!!!
-مرتیکه....(.....).. با اون جک لوست...
اما می رسیم به بخش پر طرفدار نوید یعنی مصاحبه با برنامه!!!!!!!(خودتون جا به جاش کنید!)
این قسمت نوید عزیز مصاحبهای اختصصاصی رو با چوپان دروغ گو انجام داده و امیدواریم از این مصاحبه لذت ببرید!
نوید:سلام آقای چوپان دروغ گو...لطفا خودتون ر ومعرفی کنید...
چوپان دروغ گو:بنده دهقان فداکار هستم....
نوید:بلی...خیلی ممنون...از شما می خواهیم خیلی شفاف حقیقت رو بیان کنید...ا....اولین دروغتون رو در چه زمانی گفتید؟!و چی شد که دروغ گفتید...
-هیچی...یک انتخابات کوچیکی تو دهمون برگزار شد....بنده هم برای اینکه رای بیارم و نماینده مدم بشم بهشون گفتم من چوپانم....از خودتونم....بیچاره ام . . .مردمم بهم رای دادن!
-و از اونجا بود که دیگه شما دروغ پشت دروغ...نه؟>!
-بلیووودر دوره بعدی که به کدخدای محل هم 5 تا گوسفند دادم!5 تا فک کن!
-عجب...الگوی شما در زندگی کی بوده؟!
-گوبلز....وزیر تبلیغات رژیم نازی..ایشون گفتن که دروغ رو انقدر بزرگ بگویید تا همه مردم باورشون بشه..تازگی ها هم یه یارو اومده...اسمشو نمی دونم....ولی دروغ گوی خوبیه..زیادم می خنده ....فک کنم مشکل داره!
-بلی...خیلی ممنون که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتید!حرف آخر...
-آآآآآآآآآآآآآآآآآآِ گرگ...............کمک مردم!به دادم برسید!
مهمان هفته آیِنده:دکتر الهی قمشهای مرد همیشه روشن!!!(ار نظر کله!) تلویزیون ایران!
و بشنوید از نمایشگاه کتاب که مطابق هر سال شلوغ و شلوغ تر وتعداد ناشران کمتر و پلیس ها و ماموران بیشتر و کیفیت کارهای کمتر و قیکت های گران تر و هوای گرم تر و امکانات کم تر و ترافیک بیشتر و هوای آلوده تر و دزدی های بیشتر و طلاق های بیشتر و اعتید بیشتر وفقر و بدبختی بیشتر و (از چی به چی رسیدم؟!) و همه این ها در کنار هم اما با همه اینها باز هم به دیدن نمایشگاه کتاب رفتم...
نشر چشمه هم کتابی با ترجمه عادل فردوسی پور با نام دشمن علیه فوتبال چاپ کرده البته من نه خوندمش نه خریدمش فقط گفتم اگه علاقه دارید بدونید...
برنامه این قسمت با همین افسردگی و ناراحتی به پایان می رسه...امیدواریم لحظات خوشی رو داشته باشید...
تا برنامه آینده سبز باشید و پاینده!
برنامه این قسمت رو با کاریکاتوری زیبا با نام "آزادی" از بزرگمهر حسین پور به پایان می بریم!حتما ببینید!خیلی زیباست!

